ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
165
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مرداب در زير آفتاب سوزان چنان گرم و خفهكننده بود كه نمىتوانستيم آن را تحمل كنيم . تنها چيزى كه تا حدى از ناراحتى شدت گرما و خفگى هوا مىكاست مناظر تماشايى اطراف بود كه چشم از ديدنش سير نمىشد . كرجى ما با پاروزنهايى كه با سر برهنه زير آفتاب پارو مىزدند ، در آبهاى آرام درياچه ، آهسته آهسته ، پيش مىرفت و ما از كنار جزاير كوچكى كه بيشهزارها و نىهاى بلندى داشت و گاهى به صداى برخورد پارو با آب دسته دسته پرندگان دريايى از وسط اين جزيرهها به هوا برمىخاستند ، مىگذشتيم . در مصب رود پير بازار پاروزنها ريسمان بلندى را به دكل بستند و به پايين پريدند ، آنگاه سر ريسمان در دست ، قايق را به سوى خود مىكشيدند . چند بار با كشتىهاى باركشى نيز كه به همين ترتيب كشيده مىشدند ، برخورد كرديم و هر برخوردى يك سلسله تدابيرى را ايجاب مىكرد تا كرجىها در مسير مخالف راه نيفتند . به اين جهت ما از تأخيرى كه اجبارا پيش مىآمد ، گلهيى نداشتيم ، به خصوص آنكه پيچوخم اين رودخانهى كوچك از ميان جنگل باشكوهى مىگذشت كه پر از انواع درختان بزرگ و كوچك بود ، از قبيل نارون ، زيزفون ، چنار ، توت كه دور اغلب آنها موهاى بزرگى پيچيده و بالا رفته بودند يا شاخ و برگ بعضى از آنها در آب غوطه مىخورد . پيچكهاى پر گل ، درختان توسهى تنومند را دربرگرفته بودند . درختان ديگر مانند درخت گل ابريشم « 1 » با برگهاى نازك و گلهاى ابريشمفامشان ، زردآلو ، نارنج ، ليمو كه ميوههاى آنها از خلال برگهاى پررنگ ديده مىشدند ، سر راهمان زياد بود . لاكپشتهاى بىشمارى خوابآلود روى آب شنا مىكردند ، مارهاى سبز و دراز به سرعت از گذرگاه ما دور مىشدند . در كرانههاى رودخانه لكلكها ، كلنگها و پرندگان ديگر با طمأنينهى خاصى راه مىرفتند يا روى يك پاى خود به خواب رفته بودند . گاهى قرقاولها از بالاى سر ما مىگذشتند و يا پرواز همزمان و با هم اردكها و مرغان ماهيخوار را كه در آسمان به هم مىآميختند ، تماشا مىكرديم . پيربازار « 2 » اسم بىمسماى قصبهيى است . حياط كاروانسراى اين قصبه كه در كنار رودخانه بنا شده ، پر از بارهاى پنبه بود كه به وسيلهى كارگران تقريبا عريان با كشتىهاى
--> ( 1 ) . اين درخت را در شمال : شب خسب مىگويند . م . ( 2 ) . اين كلمه همه جا در اين كتاب Peri - Bazar چاپ شده است و به دليل كلمهى پرى نويسنده اسم پير بازار را كه لابد آن روز نظير اغلب شهرها و شهركها خرابهيى بيش نبود ، اسمى بىمسما مىداند . م .